X
تبلیغات
خَط خَطےـهاے یـ دُختر 3+14 سالهـ


























خَط خَطےـهاے یـ دُختر 3+14 سالهـ

ایـــنـ وبلاگـــ عاشقانـ نیستـــــــــــــــــــ

...بسم خالق خط خطی ها...

دختری از دل شهر تاریک و دود گرفته پایتخت ...

بیزار نیستم ... از مردم این شهر بیزار نیستم ...

از خودم بیزارم ... از خودم ... از انسان ... این موجود عجیب و غریب ...

از انسان ... موجود کثیفی که عادت دارد عادت کند ... از انسان ... از انسان ...

آدم شو ... فقط همین !

...Mania...

ܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢ

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 13:0 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

گاهی ، لبخند بزن ...

گاهی ، از بدنت بیرون بپر و تا بی نهایت بدو ...

گاهی ، تا بی نهایت فریاد بکش و تا بی نهایت فراموش کن ...

گاهی ، بیخیال حرف مردم ! بیخیال هزار و یک درد و روزمرگی !

گاهی باید پلنگ صورتی ببینی و تخمه بشکنی ... بیخیال حرف مردم ! بیخیال تهمت ها ! بیخیال اراجیف تکراری !

مردم ، کارشان حرف زدن است ... خواه خدا باشی خواه شیطان ...

گاهی ، باید قید زندگی نکبت بار را زد و پا روی پا انداخت و پلنگ صورتی تماشا کرد ...

فکر کن ! به بی نهایت ! به خاطرات دوری که شاید ، هرگز اتفاق نیفتاده باشد ...

صورتی بپوش ... جشن بگیر ... بخند ... عاشق شو ... سفر کن ...

گاهی ، خودت نباش ... رویا بباف ... !

مواظب خودت و رویا هات باش ...

نقطه ته خط

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 14:18 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

یهو دلم هوایی شد ! هوایی برا چند روز پیش ... هوایی برا دو سال پیش ...

جایی که تو خاطر خیلیا یا دیگه نیس یا یه خط خیلی کمرنگه ...

برا خیلیا یه خط کمرنگه و برا مادرت یه دنیاس !

اینجا ، دو سال پیشه ...

اینجا ، همه چی بوی عجیبی میده ... یه بوی عجیب و تکراری ...

مثل بوی بارون ! مثل بوی خون ! مثل بوی عود !

مثل بوی کیک تولد ...

مثل بوی اشکای مادرش ...

مثل اون روزی که تصادف کرد ...

مثل بوی بیمارستان و مدت ها کما ...

مثل بوی برگشت به سربازی ...

مثل بوی برادر ... بوی روز تولد ... بوی هواپیما ...

مهماندار که میگوید چای یا قهوه ؟!

زنگ صدا ... مثل بوی زنگ صدای مهماندار ...

مادر ! اشک نریز ...

مثل بوی اشکای مادر ...

مثل تولدش ، که وفاتش شد ...

بوس زمستون ... بوی برف ... بوی ارومیه ... بوی خون ... بوی تولد ... بوی برادر ...

گریه نکن هومان ... اینجا همه چیز بوی تو را میدهد !

سالروز کشته شدگان هواپیمای ارومیه گرامی باد

... به یاد هومان و احسان رحمانی فرد ...

... نقطه ته خط 

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 11:49 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

دی ! یه ماه عجیب غریب ...

زندگیم دوباره افتاده تو همون جریان قدیمی ...

جریان سه سال پیش ...

حاطرات عجیب غریبی که مدام رو اعصابت چنگ میزنن . مجبورت میکنن فکر کنی به چیزی که دیگه مال تو نیست ... کسی که دیگه مال تو نیست ...

صدا های مسخره ای که میشنوی و - دست خودت نیست - از خودت بی خود میشی !

فریاد بزن ... توی دلت ، فریاد بزن ...

اونقدر فریاد بزن که گلوی احساست جر بخوره ...

نمون تو این کمای لعنتی ...

مواظب خودت و این ماه مزخرف باش ... !

... نقطه ته خط

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 9:58 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

برایت ، آرزو میکنم ... برایت ، لبخند آرزو میکنم ... !

همان چیزی که 17 سال در پی اش هستم ...

تولدم تسلیت باد !

مواظب خودت و لبخندت باش ...

... نقطه ته خط


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 9:14 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

توضیح واضحات میخوای ؟!

کنکور دارم آقاجان کنکــــــــــور !

هم نهایی هم کنکــــــــــــــــــــــــــــور !

دارم درس میخونم ... با برنامه ریزی ... یه لحظه نصور کن ! من ، برنامه ریزی ، درس !!!

بســــــــه نخند :|

مواظب خودت و دلتنگیات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 18:27 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

وقتی که بزرگ شدم ، وقتی از 14 سالگی در اومدم ، حتما بچه دار میشم ...

وقتی بچم یکم قد کشید ، وقتی ازم قصه خواست ، حتما واسش قصه میگم ...

میگم یکی بود ، یکی نبود ...

یکی بود ، که کاش از همون اولش نبود ... شاید در اصل اونی که نبود ، همیشه بود !

یه مامان بود ... یه مامان سارا بود ... !

یه مامان سارا بود ، که کاش از همون اولش نبود ...

یه مامان سارا بود ، که درد داشت ... که زجر میکشید ... که عاشق شده بود !

یه مامانی بود ، که دل داشت ... که دلش میگرفت ... که دلش درد میکرد ... که دلش میسوخت ... دلش میسوخت واسه یه سارای کوچولوی بی گناه !

یه مامان بود ، که دلش تنگ شده بود برا یه سارای کوچولوی بی گناه ...

مامان سارا هر روز گریه میکرد ... هر روز درد میکشید ... هر روز بی گناه بود ... یه مامان بود ، که هر روز دلش برا سارای کوچولوی بی گناهش تنگ میشد !

یکی بود ، یکی نبود ... یکی بود که ، دلش واسه اون یکی که نبود همیشه تنگ میشد ... یه مامان سارا بود ، که دلش همیشه واسه سارای کوچولوی بی گناهی که نبود تنگ میشد ...

یه وقتایی میشه ، که دوس داری فریاد بزنی یه چیزایی رو ...

یه مامان سارا بود ، که دلش خیلی وقته واسه سارای کوچولوی بی گناه تنگ شده ...

حواسم بهت هست !!! همین و بس ...

مواظب خودت و مامان سارا باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 17:6 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

یه وقتایی میشه که تو اوج استرس و درد و بی وقتی ، آدم هوس یه چیزایی رو میکنه ...

مثلا ، مثلا وبلاگش !


همه گفتن یه مدت نبودم ... ولی بودم ! شاید هم بودم هم نبودم ... شاید هم بودم هم حسش نبود ... نمیدونم ! شاید اصلا نبودم و فکر میکردم که بودم ...


امسال کنکوری ام ! امسال یکم فرق دارم ! شاید نت نباشه ... شاید من باشم نت نباشه ... شاید نت باشه من نباشم ! اصا شاید هیچی نباشه ! ...


یه داداش دارم ! یه داداش که منتظره آجیش اینجا پست بذاره ! پسر بچه تنهای زود بزرگ شده ، حواسم بهت هست ‍! :)


یه وفیقایی هستن ، که قدیمین ... خیلی قدیمی ... اینا جاشون تو سینه ست ... گفتم که در جریان باشن !


نمیدونم ... حرفم نمیاد ... شاید حرفم میاد و من نمیام ... شایدم ... !!!

مواظب خودت و دلتنگیات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 14:19 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

داری سه ساله میشی ! اما ظرفیت بلاگفا بیشتر از دو سال و نه ماه نیس ... نگا کن ! تیر 89رو حذف کرده !

امروز تولد یکی از دوستامه ...

فردا یه تولد شرکتی دعوتم ... از این بی امکاناتا !

مواظب خودت و خوشات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1392ساعت 13:3 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...


نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است 

به خیسی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است
به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشق بازی من با ادامه بدنت
به هر رگی که زدی و زدم به حس جنون 
به بچه ای که توام در میان جاری خون
به آخرین فریادی که توی حنجره است 
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است
به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره 
به خوردن دمپایی بر آخرین حشره
به هرگزت که سوالی شد و نوشت کدام 
به دستهای تو در اخرین تشنج هام
به گریه کردن یک مرد آن ور گوشی 
به شعر خواندن تا صبح بی هم آغوشی
به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده به مبل خالی من
به لذت رویایت که بر تن کفی ام 
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به این همه که در سرم مدام شده
قسم به من به همین شاعر تمام شده
قسم به این شب و این شعر های خط خطی ام 
دوباره برمیگردم به شهر لعنتی ام
به بحث علمی بی مزه ام در گوشت 
دوباره برمیگردم به امن آغوشت
به آخرین رویامان به قبل کابوسه 

دوباره برمیگردم به اخرین بوسه


+ تمام احساس منه این آهنگ ...

مواظب خودت و دلتنگیات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 21:30 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

هعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ! یه وقتایی دوس داری اعلام وجود کنی !

دوس دارم بگی منم هستم !

اما میدونی ، آدما انقد دورشون شلوغه که صداتو نمیشنون ...

تو استپ آپ یه جمله ای بود که میگفت :

اگه میخوای بقیه صدات رو بشنون باید بلند تر از بقیه صحبت کنی ... این یه حقیقته . هر کسی یه صدایی داره و یه زمانی میرسه که برای رسیدن به خواسته هات باید فریاد بزنی ...

هعـــــــــــــــــــــــــــــی !

+ میبینی منو !؟

- دارمت !

مواظب خودت و دلتنگیات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 12:24 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|


آخرين مطالب
» ...خط خطی...
» کار من از خط گذشته ...
» خط ... نمیدونم !
» خط یه قرن و چهل و چهار ...
» خط یـــه قرن و چـــهــ ـل و سه ... 3+14 !
» خطـــــ یکصـــد و چهــ ـــــل و ســـــــ ــه ... کنکور !
» خط یهـــــ قرن و چهار دهـــه و دو ... مامان سارا !
» خط یکصــــد و چهــــل و یکـــــــــــــــــــ ... ... !
» خط یکـــــــــــــصد و چهـ ـــارمیـــ ـــن دههـ ... تولد تولد ...
» خط یکصد و سی و نهــــ ... شاعر تمام شده !

 Design By : Pichak