X
تبلیغات
خَط خَطےـهاے یـ دُختر 2 + 14 سالهـ
خَط خَطےـهاے یـ دُختر 2 + 14 سالهـ

ایـــنـ وبلاگـــ عاشقانـ نیستـــــــــــــــــــ

...بسم خالق خط خطی ها...

دختری از دل شهر تاریک و دود گرفته پایتخت ...

بیزار نیستم ... از مردم این شهر بیزار نیستم ...

از خودم بیزارم ... از خودم ... از انسان ... این موجود عجیب و غریب ...

از انسان ... موجود کثیفی که عادت دارد عادت کند ... از انسان ... از انسان ...

آدم شو ... فقط همین !

...Mania...

ܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢܔܜܔܢܜܔܢ

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 13:0 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

گاهی وقتا ، دلم میخواد با صدای بلند بگم : ببین ... این منم ! من ، ینی یه آدم ... نه دست ساخته تخیل تو !

اونقدر همه آدما دلشون خواست دلخواهشون باشم که دیگه از خودمم خسته شدم ...

عجیبه ! تو یه انسانی و حتی حق نداری خودت باشی ... اونم یه انسانه ، اما حق داره حتی تو رو اونی که میخواد دربیاره !

یه وقتایی ، دیگه رسما کلافه میشم ... انقدر میخوان منو از خودم دور کنن که دیگه منی واسم نمیمونه ...

امسال ، میشه سه سال ... حواست باشه !

نشونه ها ، یه روز میان و یه روز میرن ... قابل توجه مخاطب خاص ، حواسم بهتون هست !

+ هعــــــــــــــــــــــــــــــــی یکی یه موضوع بده ازش حرف بزنم !

... نقطه ته خط

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 9:46 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

کامنت جواب ندادم ... اونقدر توی خودم و خاطرات مسخرمم که همگی باید ببخشنم ... حالم داغونه ... ولی عاشق همتونم !

... نقطه ته خط

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 22:18 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

امسال داره تموم میشه !

هعی هعی ... نمیشه گفت زود گذشت یا دیر ! مهم اینه که هرچی شد ، دیگه شده ...

این سال که میاد ، سه سالت میشه ...

سه سال خاطره ، حالا مسخره یا غیر مسخره ، بلاخره خاطرات منه ... خاطرات یه آدمیزاد ! حالا آدمیزاد نرمال یا آدمیزاد به شیوه مانیا زیاد توفیری نداره !

سال 92 ، شاید زیاد فرقی با امسال نکنه .. فقط من میشم دانش آموز نهایی و در انتظار کنکور و پر از استرس ! البته اگه یه بار فرجی بشه و بنده جانب توی درس احساس استرس کنم :|

با همه دعوام شد ! شایدم همه با من دعواشون شد ... اهمیتی نداره !

تازگیا انقد بیخیال شدم که اگه تو خیابون یا پشت نیمکتای مدرسه ببینیم شاید نشناسیم ! شاید دگه تشخیص ندی این موجود بی رگ و ریشه با این صورت بی تفاوت یه روزی بوده همون دختری که میومد اینجا و انقد مشت میکوبید رو کیبورد و گریه میکرد که به اندازه عقده های همه آدمای شهرش خالی میشد !

فردا مدرسه تموم میشه ! امروز مثلا امتحان داشتیم . من که کلا نخوندم ، صبحم با اعتماد به نفس رفتم مدرسه به این امید که ریاضیم خوبه ! نگو شناخت مواد داشتیم اصا ریاضی تو کار نبوده :|

بقیه اهالی مدرسه ام دست کمی از ما نداشتن . به جز دو سه مورد خاص که اونا زمان استثناییم حالیشون نیس . عملا باباشونم عروسی کنه فرداش بیان مدرسه جای دندوناشون دور کتاب هس :| میجوئن پدسگا :|

درضمن تسلیت به همگی سوگواران در غم حذف عـــــــــــمیر هصین :|

امشب حالم یکم ناجوره ... حدود سه ساعته آهنگای خز و خیل گذاشتم برا خودم دس میزنم :| بده مگه ؟!

والا از بس ملت اومدن به ما گفتن افسرده بیمار دیگه روحم دچار دگرگونی شخصیتی شده :|

حالا بیا وسط ... همه دنیام تویی ... لا به لای حرفام تویی ...

عید همگی هم مبارک ... شاید نباشم یه مدت :|

من نبودم به گاز دس نزنیا :|

 میشا و مجید و مونا و خلاصه همه هم مواظب خودشون باشن ...

آرزو میکنم سال گند و مزخرفی پیش روتون باشه :|

... نقطه ته خط


برچسبها: میشا , مدرسه , رفقام , عکدمی , خخخخخـ
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 1:21 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

ما کهـ نفهمیدیم بالاخره امشب چهارشنبه سوریه یا هفته دیگه !

ولی هرچی هس خیلی ساکته ... یا راس راسی ملت پول ندارن یا به این نتیجه ریدن این حرکت ینی سوزون پولشون !

آریا برگشته ... خیر مقدم دوست عزیز ;)

امروز تو مدرسه چهارشنبه سوری بود ... جات خالی مث گاو خوردیم ... دو سه شبم هست پشت کله هم تلپیم سالن کنسرت و شام و دور دور ...

تولد ملینام یکشنبهـ بود ;) مبارک باشه لاشی من !

تند تند حرف میزنم ، چون باید برم ...

مواظب خودت و رفقام باش ...

... نقطه ته خط


برچسبها: مدرسه , چرت و پرت , انفجار , رفقام , نقطه ته خط
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 16:59 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

شده یه مسئله هایی واست خیلییییی بززرررررگ بیاد...گنده....بعد همه ی ذهنتو درگیر کنه...

ولی وقتی یکی ازت میپرسه چی شده و دلت میخواد حرف بزنی....تعریف کنی...
وقتی موضوع رو یکم تو ذهنت بالا پایین میکنی که بگی... میبینی نه...انگار کوچیکه ِ...کوچیک میاد واسش....شاید بخنده اصلا!...نه نمیفهمه...
اونوقته که فقط میگی...هیچی...چیزه خاصی نیس:)
و اینطوری ِ که باز میمونه کنج دلت...روی گلوت...سنگینی ِ نفسات...:)

شده؟! "

کپـــــی برداری از : میـــــــــــــــــــــــــــــشا !!!

این چنین خــــواهری داریم ما !

+ بدجور این دکمهـــ " پ " رفته رو اعصابمـ :| نمیشه یهـ جا بتمرگه؟ :| فقط من اینجوریم عایا؟ :|

- میشـــــــــــا ... میشـــــــــــــــــا ... میشـــــــــــــــــــــــا ... چی بگم آجی ! بعضی وقتا انقد این هیچی ها میریه ته دلمـ کهـ دوس دارم فقط یکی یه جرقه بزنــــــــــــه تا منفجر شمـ !

شاید برا همینهـ که این روزا همه بم میگن : چقد نازک نازنجی شدی ! چقد بی جنبه شدی !

+ هعـــــــــــــــــــــــــی زندگی ... آشقطم میشا :|

مواظب خودت و میــــــــــــشای من باش ...

... نقطه ته خط


برچسبها: همدم , میشـــا , دلمـ گرفتهـ , انفجار , نقطه ته خط
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 21:55 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

هعی هعــــــــــــــــی ...

به قول میشا " همدم " !

خیلی سخته بشینی برا " طرف " نیمـ ساعت حرف بزنی ، تهشـــ کهـ تموم شد بگه دیدی دلسا حذف شد؟ :(

اینه رفاقتای زمینی ... بشنو از من !

+ میخوام " زین پس " زیرت برچسب بزنمـ . بلکه خودم حداقل بفهممـ چی میگمــــ !

- مریض شدم . خودمونیم ، مریضٍـ مریضم که نع ، اما مدرسه نمیرمـ ! " یهــــــــــــ هفتهـــــــــــــــ " !!!

+ عاقا یا خانوم " مخاطب خاص " ! از همین تریبون اعلام میکنمـ تکلیف ما رو معلوم کن !

" طرف " بعد دو ســـــــــــــال و اندی ( از زمان تولد شما تا بهـ امروز ) معلومـ نیس کجاس . حالا یهـــو پیداش شدـهـ ادد کردـه ما رو ... تازه خفقونمـ گرفته فقط تو لیست فرندام جا خوش کردـه !

- هعی هعـــــــــــــــــی ... بد دردیه حرفی نداشته باشی و هی بخوای کشـــــــــــــــــــــــش بدی !

مواظب خودت و دلتنگیات باش ...

... نقطه ته خط


برچسبها: همدم , عکدمی , مدرسه , مخاطب خاص , نقطه ته خط
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 15:36 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

امــــروز ، میگن خاصه ...

ببخشید که من تنهام !

همین ... خواستم به ولتنایـــــــــــــــن ، اعلام وجود کنمـ !!!

مواظب خودت و عاشقانه هات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 13:20 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

تا حالا شده تو اوج خنده یادش بیفتی ؟!

بین یه مشت آدم بیخیال و شاد ... یه لحظه ، یه گذر ، و همین کافیه که تا آخر خنده هات صدات بوی بغض بده ...

همین کافیه که دیگه نشنوی دیگران چی میگن ! 

کافیه با بهونه یا بی بهونه بیاد جلوی چشمات ... یه لبخند مصنوعی ، و صدایی که مدام توی دلت فریاد میزنه "تنهام بذارید لعنتیا" ...

چشمات ، سرد میشن ... زیر پلکت ، گرمای عجیب اشک رو حس میکنی ...

دوس داری بریزیش بیرون ، بلکه چشمات گرم شن ... یخ نزنی ... خفقون نگیری ... !

یه لحظه شم درد داره ، یادت بیاد چجوری رفت ...

یه لحظه چیه ! یه لحظه که اسمش یه لحظه نیس ، مرگ تدریحیه ...

یه صدم ثانیه ، فقط به حدی که بوش دوباره بپیچه توی مشامت ...

بغضت گرفت ؟ بریز بیرون ... بلکه چشات گرم شن ، یخ نزنی ، خفقون نگیری ...

مواظب خودت و گلایه هات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 16:44 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

فصل سرد سال اومد ...

یخ ترین حس دنیا و ، انجماد مغز ها ...

انجماد مغز ها و ، انبساط رگ ها ...

انبساط رگ ها و ، انقباض قلب ها ...

انقباض قلب ها و ، اتحاد درد ها ...

اتحاد درد ها و ، انفجار اشک ها ...

انفجار اشک ها و ، التیام غم ها ...

التیام غم ها و ، اشتیاق دست ها ...

اشتیاق دست ها و ، احتیاج دست دیگری ، به دست ها ...

هوا ، دو نفره نیست ... باز هم همون هوای خشک و سرد و بی روح یک نفره و ، انتظار مرگ ها ...

مواظب خودت و تنهاییات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:33 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|

نقطه سر خط ...

میشا برگشتهـ ... میشا رو یادتهـ ؟!

نوچ ! یادت نیس ...

 -----

میگنـ هوا آلودس ... چرا هر سال 16 آذر هوا آلودس ؟!

خخخـــــــــــــــــ ...

حرفی ندارم

مواظب خودت و دلگیات باش ...

... نقطه ته خط

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 23:23 توسط Mــانیـ ـ ـا دخترکــ ܜܔܢ خوردـهـܢ|



      De$iGne2